شادی عمومی!
این روزها همه شادند. شاد از این که بازتابی از صدای مربوط به جبهه شون رو می شنوند. مهم نیست که طرف دار موسوی باشند یا کروبی یا حتی احمدی نژاد. مهم این حقیقت (شاید تلخ و شاید هم شیرین!) هست که هر کسی جریان مناظره ها رو برگ برنده ای برای خودش و گروه فکریش می دونه. موسوی گونه ها از آرامش و متانت منتخبشون شادند. کروبی گونه ها از تیم کارآمد جمع شده دور شیخ می نویسند و احمدی نژاد گونه ها هم از شجاعت پیشواشون در برابر کوسه ها و دزدها داد می زنند.
چند وقت پیش یکی از دوستان نکته ای در مورد افزایش حاشیه نشین ها و قدرت گرفتنشون در برابر طبقه ی متوسط شهری می گفت. شاید این شادی های دسته جمعی(!) بازتاب همین واقعیت باشه که حاشیه نشین ها هم در کنار من و شمای درس خونده و باسواد(؟!) وجود دارند و با صلابت هر چه تمام تر از موضع خودشون دفاع می کنند.
بحث خیلی جالبی بود و یکی از گزینه های روی میز هم توجه به از بین بردن طبقه ی حاشیه نشین با سیاست های اقتصادی مناسب و جذب اون به طبقه ای بود که بیش تر به ماها تعلق داره. (و احتمالن مهم ترین تفاوت این دو سطح هم مربوط به مسایل فرهنگی میشه).
متاسفانه این بحث که چند وقت پیش با دوستان پیش اومده بود چال شد و ما هم نتونستیم زیاد مستفیض بشیم! ولی این جریان "خوش حالی های عمومی" اخیر من رو به این نتیجه رسوند که مساله ی "طبقه ها" تو ایران اصلن کم اهمیت نیست.
