فردا ترم جدید شروع میشه. امروز رو کلن به تغییر دکوراسیون خونه گذروندم! کلی از کتابهام رو هم مرتب کردم. افزایش انتروپی با گذشت زمان اجتناب ناپذیره! حالا هر چه قدر که میخوای مرتب و منظم باشی باز هم همه چی ناخودآگاه به هم میریزه.
هفتهی پیش مراسم معارفهی بچه های ورودی جدید بود. ما هم به عنوان پیشکسوت(!) در این امر خطیر شرکت داشتیم. البته خودم هم مجبور شدم یک دورهی یکروزه رو همراه این نونهالالان بگذرونم. چون مراسم معارفهی پارسال و همهی دورههای مربوطه رو از دست داده بودم. بچههای باحالی بودند. پنج تا چینی٬ سه تا آمریکایی٬ یه یونانی و یه نفر هم از بریتانیای کبیر! پارسال چون خودم تازه وارد بودم و زیاد با مناسبتها و روابط غربیها آشنا نبودم همه چیز برام جالب و شاید دوستداشتنی بود. ولی امسال نکتههای خیلی ریزی توجهم رو به خودش جلب کرد!
تو کل معارفه این بچهها به دو گروه تقسیم شده بودند. یه گروه انگلیسی زبان و دیگری گروه غیر انگلیسی زبان! یعنی مثلن سر میز ناهار یا تو کلاسها و دورهها با هم بودند. زیاد هم به کار هم کاری نداشتند. بیشتر که تو رفتار و حرفهاشون دقت کردم به نظرم اومد که گروه انگلیسی زبان به شدت از داشتن این همکلاسهای خنگ (البته از نظر خودشون!) ناراحت بودند و سعی می کردند زیاد با گروه دیگه ارتباط برقرار نکنند و بیشتر با خود استادها و راهنماها گرم میگرفتند. اعضای گروه غیر انگلیسی زبان تا حد زیادی اعتماد به نفس پایینی داشتند. چون خوب نمیتونستند انگلیسی حرف بزنند٬ تو بحثها شرکت نمیکردند و بیشتر با خودشون بودند و اکثرن هم در حال حرف زدن به زبان چینی.
تجربهی سال گذشتهم به من میگه که این جو زیاد پابرجا نخواهد بود! اولین امتحان که گرفته بشه گروه انگلیسی زبان متوجه میشه که در مورد گروه غیر انگلیسی زبان اشتباه میکرده و کمکم یاد میگیره که از اعضای این گروه برای پیشرفت خودش استفاده کنه. ازش تو درسها راهنمایی میگیره و هر از چند گاهی هم اعضای این گروه رو برای شام یا ناهار دعوت میکنه. احتمالن حرفهایی هم که پشت سرشون میزنه به زنندگی سابق نباشه. در همین حال گروه غیرانگلیسی زبان کمکم ارتباطات گستردهتری پیدا میکنه و در نتیجه زبان و لهجهش تا حد زیادی بهتر میشه. برای همین اعتمادبهنفس اعضای این گروه بیشتر میشه و به صورت آگاهانه شروع میکنن به گسترش ارتباط با گروههای غیرچینی.
این وسط این پسر ساکت و خجالتی یونانی رو کاملن درک میکنم! درست مثل پارسال خودم. نه چینی و نه آمریکایی! (یا به عبارتی نه اهل میخانه و نه اهل مسجد!) شروع کردم باهاش حرف زدن. به بهانهی علاقهم به زبان و فرهنگشون. شاید تنها کسی باشه که تجربههام تو این سیستم di-cultural به شدت به دردش بخوره!
