تبليغاتX
ذهنیات من

ذهنیات من

باز هم امضا

این دوستانی رو که امضا جمع می کنند تا از سازمان ملل بخوان احمدی نژاد رو به نشست شون راه نده نمی تونم درک کنم. وظیفه ی سازمان ملل تعیین صلاحیت نماینده ی کشورها نیست. این که چه کسی نماینده ی یک کشور باشه یک مساله ی داخلیه که اصولن به سازمان ملل مربوط نیست.
اگر با شخص احمدی نژاد مشکل داریم اصل منطقی تری مثل "حق هر کشور برای داشتن نماینده در سازمان ملل" رو مخدوش نکنیم. بله. ما باید به حضور احمدی نژاد در نیویورک به عنوان نماینده ی ایران اعتراض کنیم. اما به عنوان یک فرد ایرانی که پاسپورت های ایرانی مون این حق رو به ما میده. و به عنوان اعتراضی برای یک مساله ی داخلی. 
برای من تصور دنیایی که یک مرجع بالاتر تشخیص بده که کشوری حق دفاع از منافعش در سازمان ملل رو داره یا نه غیر قابل تحمل تره.

+ نوشته شده در  سه شنبه 31 شهریور1388ساعت 2:36  توسط سمیه  | 

استاد می فرمایند:

"عاشقانه" نوشتن تو وبلاگ یه چیزی معادل ریا تو عبادته.


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 3:32  توسط سمیه  | 

ویروس برتر!

این ویروس های آمریکا به معنی کلمه "پیل افکن" هستند! البته به نظرم زندگی در یک جامعه ی کوچک که به صورت متناوب اعضایی از نقاط مختلف دنیا بهش اضافه میشن ایجاب می کنه هر ساله گزیده ترین(!) ویروس های دنیا رو نوش جان کنید!  البته نمی دونم که چرا تمام این ویروس های خفن علاقه ی خاص و عجیبی به دست گاه گوارش این جانب دارند! القصه که از دیشب تب و سردرد شدید دارم و هیچی هم نمی تونم بخورم. به جز شربت آبلیمو و البته چای سبز که برای من حکم اکسیژن رو داره!


+ نوشته شده در  دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 1:10  توسط سمیه  | 

انحصارطلبان خوب؟

بیش تر ما ایرانی ها انحصارطلب هستیم. البته شاید همه ی انسان ها در شرایط خاص بتونن این رفتار رو از خودشون نشون بدن. منظورم از انحصارطلبی در نظر گرفتن یک امتیاز برای خودمون با استفاده از قدرت و موقعیتی که داریم هست. امتیازی که در شرایط یکسان و عادلانه به ما تعلق نمی گرفت.

به نظرم بزرگ ترین اشتباه ما اینه که این خصوصیت رو تنها به یک یا چند طبقه ی خاص (به طور مشخص افراد وابسته به حکومت) نسبت میدیم و خودمون رو از این اتهام بری می دونیم. ولی به وضوح میشه ردپای این رفتار رو در سطح روشن فکرهای جامعه هم دید. یک مثال خیلی ساده می زنم. تقریبن تمام کسانی که در دانش گاه شریف درس خونده ند به روشنی می دونند که تعداد نه چندان کمی از دانش جویان این دانش گاه با قانون خاصی به نام "سهمیه ی استادی" وارد این دانش گاه شده ند و میشند. قانونی که هر طور بهش نگاه کنی یک تبعیض آشکار هست و اصولن تفاوتی با سهمیه های عجیب و غریب دیگه نداره! درسته که خیلی از این "سهمیه استادی ها" دوستان صمیمی و عزیز ما هستند. اما پدر و مادرهاشون که بعضن از" اصلاح طلب" های بزرگ هم هستند باید جواب گوی این رفتار متناقض خودشون در سیاست و زندگی شخصی باشند. چه تضمینی هست که اگر این افراد به قدرت بزرگ تری برسند دوباره شروع به تقسیم غنایم به نفع خودشون نکنند؟...

انحصارطلبی در هر سطح و شکلی که باشه و به دست هر گروهی که انجام بشه مذمومه. بیایید هیچ وقت یادمون نره که داریم برای رسیدن به جامعه ای این همه هزینه میدیم که هیچ تبعیضی بین بچه های ما و چماقداران امروز وجود نداشته نباشه.


+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 18:33  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امروز!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 1:58  توسط سمیه  | 

آدم های همیشه خطاکار،

همیشه گنهکار

پوشیده در سیاهی جامه ها

در جستجوی گناهی برای استغفار...


+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 1:6  توسط سمیه  | 

کمی در ادامه ی این پست می نویسم.

یکی از دوستان عزیز برام یادداشتی گذاشته بود که به نظرم اومد یا این نوشته رو درست نخونده یا به احتمال زیاد من طوری ننوشته م که مقصودم رو به صورت کامل متقل کنه.

من به طور مشخص با دین مشکلی ندارم. این جا تعریفم از دین اینه: داشتن باوری بدون مبنای علمی و تجربی. باوری که با معیارهای علمی، قابل اثبات یا رد نیست.

از نظر من هر کسی این حق رو داره که یک باور دینی داشته باشه. بزرگ ترین انگیزه های زندگی خود من به نوعی باور دینی هستند. که البته نه علاقه ای به توضیحشون دارم، نه ضرورتی به توضیحشون می بینم و نه به کسی حق میدم که در موردشون از من توضیح بخواد. صرفن یک نگاه کلی به زندگی هست که شاید به دلیل تربیت و عوامل محیطی در من شکل گرفته. فکر هم می کنم که هیچ اعتقادی به طور مطلق بهترین و کامل ترین نیست و بنابراین نوع نگاهم به زندگی (از نوع دینی) همیشه در حال تغییره.

مشکل اساسی من بسط دادن "روش دینی" به تمام مسائل و جزئیات زندگیه. گرفتن نتایجی بدون هیچ پشتوانه ی منطقی و علمی. و بعد هم تبدیل کردنشون به یک سری مقدسات که به هیچ وجه قابل سوال شدن نیستند. من با این نگاه به شدت مخالفم و سعی می کنم که باقی مانده ی این "تفکر دینی" رو که به دلیل بزرگ شدن در یک جامعه ی "دین زده" دچارش هستم از بین ببرم. شاید این طور بتونم به حقیقت نزدیک تر بشم.


+ نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 7:49  توسط سمیه  | 

به لطف دوستان ارزشی و با کمک برادران کهریزک و اوین و غیره در مدت بسیار کوتاهی با اصطلاحات تخصصی مورد نیاز آشنا شده یم و گوش هامون هم همه ی زنگ هاشو زده. وقتش نیست که یواش یواش به خانم ها هم اجازه ی حضور در استادیوم های فوتبال رو بدن؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 7:28  توسط سمیه  | 

اولویت ها

دوست نازنینی دارم که از مسیحی های خیلی معتقده. تازه فارغ التحصیل شده و دیگه زیاد هم دیگه رو نمی بینیم. چد روز پیش به بهانه ی احوال پرسی برام ایمیل زده بود و بحث به اوضاع ایران کشیده شد. ازم در مورد احمدی نژاد پرسید. نکته ی مهم حرف هاش این بود که: قبلن فکر می کرده مسلمون ها اعتقاد دارند که مسیح به صلیب کشیده نشده. اما احمدی نژاد تو حرف های اخیرش گفته که مسیح رو به صلیب کشیده ن. (واقعن گفته حالا؟!) ازم پرسید که تو قرآن در این مورد چی گفته شده و بحث مردم ایران کلن چال شد! همون طور که گفتم این آدم موجود خیلی نازنینی هست. سوای هر تصور و دغدغه ی دینی ای که از نظر من فقط حماقت محضه، آدمیه که ارزش دوستی و احترام رو داره. شاید تنها مشکل موجود تفاوت اولویت های فکری مون باشه.

به نظر میاد اولویت آدم هاست که روابط بین شون رو شکل میده. من خیلی ساده می تونم دوستیم رو با آدم هایی که نوع تحلیل و نگاهشون به زندگی از جنس "دینی" هست محدود کنم. آدم هایی که چارچوب استدلالشون بر عقاید مذهبی استوار شده و با همه ی احترامی که به حق ابراز سلیقه شون قایلم، از طرز فکرشون و از دغدغه های مهم زندگی شون بیزارم. قطع رابطه ی صوری یا رسمی کاریه که عملن با خیلی از "مذهبی فکر"های ایران کرده م.

در حال حاضر فکر می کنم که این طرز برخورد با مساله ی "تفاوت اولویت ها" درست نیست. من مجبور نیستم به خاطر دوستم برم و تحقیق کنم که از نظر قرآن، مسیح کی، کجا و به دست چه کسی به صلیب کشیده شده. همون طور که این حق رو ندارم که اون رو به خاطر دغدغه ی مهم زندگیش موجود بی ارزشی بدونم. در نهایت فکر می کنم یک عصر شنبه برای چای دعوتش کنم، بهش بگم که چیزی در مورد نظر مسلمان ها در مورد به صلیب کشیده شدن مسیح نمی دونم. علاقه ای هم به این موضوع ندارم. بعد هم در حالی که چای انارمون رو می خوریم در مورد مسائلی که قطعن برای هیچ کدوممون اولویت نیست ولی هر دومون رو به نشاط میاره حرف بزنیم.


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 12:3  توسط سمیه  | 

گوش به فرمان آقا

قبض های برق امسال تابستون من یه چیزی حدود یک چهارم پارسال هستند. دارم فکر می کنم به خاطر کاهش قیمت نفت بوده یا اصلاح الگوی مصرف؟! دوستان تجربه ی مشابهی نداشتند؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 1:38  توسط سمیه  | 

افت و خیز کوانتومی و غیره!

در عجبم از کار این آدمیزاد و در راس همه شون خودم!

فکرشو بکنید شما کسی هستید که n سال تمام برای معشوق علمی تخیلی خودتون شب و روز شعر و غیره گفته ید. اون وقت یک روز بنا به قضای الهی یا احتمالن افت و خیزهای کوانتومی(!) در یک زمان با معشوق علمی تخیلی تون در یک مکان خاص قرار می گیرید. و کسی نیست جز شما و معشوق علمی تخیلی و افت و خیزهای کوانتومی! اون وقت می شینید و در کمال ناباوری خودتون، در مورد تفاوت آب و هوای شهرهاتون و مزخرفاتی از این دست صحبت می کنید! تا n ماه دیگه هم در سر و کله ی مبارک خودتون می زنید که: آخرش هم گوشی رو ندادم دستش!

ای خدای بزرگ و مهربان که صاحب همه ی افت و خیزهای کوانتومی هستی! در این ماه مبارک اگه حال کردی یک گزارش سرانگشتی از احوال دل ما به معشوق علمی تخیلی مون بده. قبلن سپاس گزارم!


+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 7:11  توسط سمیه  | 

قضیه ی شکل اول... شکل دوم

جدا از این که از کارهای کیارستمی خوشتون میاد یا نه توصیه می کنم این فیلم رو حتمن ببینید. یک مساله ی به ظاهر ساده با پاسخ های متفاوت و گاهی متضاد!

من تقریبن همه ی کارهای (اکران شده ی!) کیارستمی رو دیده م. ولی این فیلمش از نظر ابتکار و پردازش موضوع به نظرم منحصربه فرد بود!

مرتبط: *


+ نوشته شده در  شنبه 14 شهریور1388ساعت 6:25  توسط سمیه  | 

نامه ی اعتراض نخبگان

اخیرن دوستان نامه هایی رو به هم می فرستند و امضا می کنند که مفادش عمومن اعتراض به وقایع اخیر و درخواست آزادی زندانیان هست. نکته ی خاص در مورد این نامه ها اینه که معمولن توسط افراد موسوم به "نخبه" امضا میشن. که ظاهرن تعریف نخبه اینه که فرد در حال تحصیل یا فارغ التحصیل از یکی از دانش گاه های خارج از کشور باشه. یا احتمالن مدال یا افتخار علمی دیگه ای داشته باشه.
با تمام احترامی که برای امضا کنندگان و فکر پشت این نامه ها قایل هستم شخصن این نامه ها رو امضا نمی کنم. به چند دلیل:
1- به خاطر تحصیل در یک دانش گاه صرفن "خارج از کشور" خودم رو "نخبه" نمی دونم.
2- به خاطر زندگی در خارج از کشور خودم رو محق "تر" برای اعتراض نمی دونم.
3- به طور کلی به موثر بودن این نامه ها روی افرادی که به نخبه کشی و حذف دگراندیشی معروفند مشکوکم.
4- دوست ندارم به عنوان کسی که تحصیل در آمریکا رو انتخاب کرده (و برای این کار نه به کسی مدیونه و نه کسی به اون مدیونه) وسیله ای برای تبلیغ محق بودن "نظام" بشم.
+ نوشته شده در  جمعه 13 شهریور1388ساعت 23:6  توسط سمیه  | 

نظام

کسی می دونه "نظام" دقیقن چیه؟ یا احتمالن کیه؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 21:17  توسط سمیه  | 

وبلاگ جالبی پیدا کرده م!


+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 0:27  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امشب.

زیرنویس:

این آهنگ معروف و زیبای کردی رو خیلی ها اجرا کرده ند. ولی من عاشق این تک نوازی شهرام ناظری هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 10:25  توسط سمیه  | 

پيش از شما

به سان شما

بیشمارها

با تار عنكبوت

نوشتند روی باد

كين دولت خجسته ی جاويد زنده باد


- محمدرضا شفیعی کدکنی-

زیرنویس:

شفیعی کدکنی هم از ایران رفت... دارم فکر می کنم که کتاب های درسی سال بعد رو تا به حال چاپ کرده ند لابد... و باید بخش نامه بفرستند به همه مدارس که این درس ادبیات حذفه:

چو از این کویر وحشت

به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را...

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 19:29  توسط سمیه  | 

به نظرتون اول مقام عظما ریاست جمهوری رو برکنار می کنه یا ریاست جمهوری مقام عظما رو؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 19:22  توسط سمیه  | 

تقلب

شروع ترم جدید فرصتی شد تا دوباره به یک موضوع مهم فکر کنم.

حتمن تا به حال با این وبلاگ و مطالبش آشنا شده ید. این وبلاگ به صورت خاص روی مساله ی تقلب علمی در دانش گاه های ایران متمرکز شده و انصافن مسائل جالبی رو مطرح کرده.

من تجربه ی تحصیل در دوره ی دکترای یکی از دانش گاه های آمریکا رو دارم و به این مساله واقفم که جلوگیری از تقلب یکی از بزرگ ترین دغدغه های دانش گاه هاست. این دغدغه بیش تر از این که مربوط به اخلاقیات* باشه، مربوط به قوانین حقوقی سخت گیرانه ای هست که برای فرد متقلب و موسسه ای که در این مورد سهل انگاری کرده اعمال میشه. و بنابراین یکی از مهم ترین برنامه های دانش گاه ها جلوگیری از تقلب علمی دانش جویان و استادان، و آشنا کردن اون ها با مسائل مربوط به اخلاق علمی هست.

دانش گاه ما به طور مشخص ابتدای هر سال تحصیلی، دوره ی چند روزه ای رو برای دانش جویان جدید تحصیلات تکمیلی می گذاره. و همه ی دانش جوها باید در این دوره شرکت کنند.  این دوره به صورت خاص به تفاوت قوانین تقلب در کشورهای مختلف می پردازه و قوانین مهم و کلیدی رو به دانش جوها یادآوری می کنه. دوره های کوتاه مدتی هم در طول سال تحصیلی هست که دانش جو بر اساس علاقه، نیاز و یا به صورت اجباری از طرف دانشکده در اون ها شرکت می کنه.

مجموعه ی این شرایط باعث میشه که دانش جو دقیقن بدونه که در پروسه ی تحقیقات چه کاری رو می تونه انجام بده و چه کاری رو نه. و اگر کار ممنوعی رو انجام داد چه عواقبی براش خواهد داشت.

من تجربه ای از یک دوره ی تحصیلات تکمیلی در ایران رو هم داشته م. به نظرم مهم ترین مشکلات ما آشنا نبودن دانش جویان و حتی استادان با قوانین تقلب در دانش گاه هاست. (با فرض این که چنین قوانینی وجود دارند!) به نظرم یکی از ضروری ترین کارها اینه که هر سال یک دوره ی چند ساعته از مصادیق تقلب برای دانش جوها گذاشته بشه و به صورت خلاصه مهم ترین موارد تقلب به دانش جوها گفته بشه. احتمالن کار سختی هم نباشه. به هر حال هر دانش گاهی یک سالن سخن رانی داره که برای 2 ساعت خالی باشه.


* چیزی که من از زندگی در این جا فهمیده م اینه که "اخلاقیات" با قانون و جریمه ارتباط خیلی تنگاتنگی داره. دوست ندارم بگم که تمام فعالیت ها جنبه ی مادی دارن و تقلب نکردن هم برای فرار از جریمه ست. ولی حداقل چارچوب قانونی محکمی وجود داره که باعث میشه اکثریت جامعه به این قوانین "اخلاقی" پایبند باشند.


+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 11:57  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امروز!


+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 23:39  توسط سمیه  | 

این سیستم بیولوژیک هم رسمن بنده رو به استهزا گرفته!


+ نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 21:32  توسط سمیه  | 

توهم کمال

یکی از جنبه های منفی ادیان و به طور کلی ایدئولوژی هایی که بر کمال گرایی استوار هستند اینه که بعد از مدتی ممکنه فرد رو دچار توهم "انسان کامل" کنند.

شاید همگی تجربه هایی از "خودمحوری" افراد مذهبی داشته باشیم. یا ممکنه خودمون هم در هر عقیده و مذهبی که هستیم دچار این توهم بشیم. 

نسخه ی شخصی من برای فرار از این توهم اینه: در هر زمان و مکانی قطعن افراد بسیار زیادی وجود دارند که بهتر از من فکر می کنند و بهتر از من عمل می کنند. باید بدون وقفه بگردم. پیداشون کنم. و ازشون یاد بگیرم.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 11:21  توسط سمیه  | 

رییس جمهور روانی ما

این روزها شاید اگر پاش بیفته حاضر نباشیم حتی روی صورت بعضی ها تف هم بندازیم. ولی...
درسته که همه می بینیم و می فهمیم که رفتار بعضی ها ناشی از اختلالات روانی هست. ولی گفتن و تایید این مسایل از طرف کسانی که به جز فعال سیاسی٬ "پزشک" هم هستند جالب نیست. یکی از اصول اخلاقی مهم در پزشکی فاش نکردن اسرار بیمار هست. این روزهای تلخ قطعن می گذرند. سعی کنیم مبناهای غلط رو بین خودمون باب نکنیم. فعلن که از این بابت مشکلی نیست. ولی فردایی هم هست. به جامعه ای فکر کنید که تا کسی خواست حرفی بزنه "متهم" به اختلالات روانی بشه.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 8:0  توسط سمیه  | 

بدون شرح ...


 عکس: مسیح علینژاد
+ نوشته شده در  یکشنبه 1 شهریور1388ساعت 7:10  توسط سمیه  |