تبليغاتX
ذهنیات من

ذهنیات من

هنجارشکنی

به نظر من "هنجارشکنی" یکی از ضروریات جامعه ست (حداقل جامعه ی ما). در هر شکل و هر شدتی هم که باشه باز هم اتفاق مهم و خوبیه.

جامعه ی ما یک سیستم بسته ست. فقط خودمون رو می بینیم و می شنویم. و همه مون هم شبیه هم هستیم. یا حداقل میشه همه ی سلیقه های موجود در جامعه رو در یک مجموعه ی شمارای خیلی کوچک جمع کرد. این که این سلیقه ها بهترین هستند یا نه تنها در صورتی برای افراد مشخص میشه که امکان دیدن سلیقه های مردم دیگه ی دنیا رو هم داشته باشند. این سلیقه ها رو امتحان کنند و اگر خوششون اومد، تکرارش کنند. که البته به همون دلیل بسته بودن جامعه، خیلی عملی نیست.

تو سیستمی که تنها راه ممکن، تکرار خودشه، هنجارشکنی دقیقن همین کار رو می کنه: معرفی یک خصوصیت جدید و عرضه ی اون به افراد جامعه برای امتحان کردن. مطمئنن اشتباه هم پیش خواهد اومد. ولی اگر از این اشتباه ها نترسیم، احتمالن در دراز مدت نتیجه های بهتر و مهم تری می بینیم. شاید چیزی شبیه "جهش" که تکامل بدون اون ممکن نیست.

زیرنویس:

هنجارشکنی نفی تفکر خاصی نیست. شاید مبارزه با ریشه گرفتن و مقدس شدن یک تفکر خاصه. همون قدر که قمرالملوک وزیری به خاطر برداشتن حجابش در یک دوره و شرایط خاص برای من قابل احترام و ستایشه، حجاب گذاشتن دخترهای ترک در دانشگاه های ترکیه هم قابل تقدیره.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:20  توسط سمیه  | 

این روزها حالم اصلن خوب نیست. البته روزها که نه. شب ها. تقریبن هر نصف شب با صدای فریاد خودم از خواب می پرم و دیگه هم نمی تونم بخوابم...

اول ها که اومده بودم آمریکا هم همین طور بودم. مدام کابوس مشابهی می دیدم. ولی می فهمیدم که چرا این قدر درونم آشفته ست. به هر حال دوری و محیط جدید و فشارهای تلنبار شده از سال سختی که گذرونده بودم. اما حالا...

دیشب تو خواب گریه هم کرده بودم...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 1:20  توسط سمیه  | 

هیچ عذابی الیم تر از خوندن مقاله ای که توسط یک ریاضی دان نوشته شده نیست. کل مقاله 10 صفحه باشه٬ 9 صفحه ی اول اثبات لم و تعریف های غیرملموسه. رفرنس ها هم به هر حال حداقل یه نصف صفحه ای جا می گیرند!


+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 20:53  توسط سمیه  | 

نماز جمعه ی این هفته، اتفاق متفاوتی بود. در موردش مطالب جالب زیادی خونده م و به میزان قابل توجهی امیدوارتر شده م.

نکته ی خاصی که در مورد این نماز جمعه ی تاریخی به نظرم اومد، "هنجارشکنی دینی" جوون ها بود. دیدن نماز جمعه با آستین های کوتاه و صف های مخلوط دختر و پسر، اتفاق نادریه که باید قدرشو بدونیم. شاید برای اولین باره که این قدر آشکار جزئیات پرطمطراقی که به یک آیین دینی انحصاری منجر شده، به استهزا گرفته شد.

من امیدوارترم...


+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 22:13  توسط سمیه  | 

شکوه آزادی با ماست

این هم آهنگ امروز.

زیرنویس:

آن چه به ديد می آيد و
آن چه به ديده می گذرد.
آن جا که سپاهيان
مشق قتال می کنند
گستره ی چمنی می تواند باشد،
و کودکان
رنگين کمانی
رقصنده و
پُرفرياد.

اما آن
که در برابر فرمان واپسين
لب خند می گشايد،
تنها
می تواند
لب خندی باشد
در برابر "آتش!"

-شاملو-


+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 3:14  توسط سمیه  | 

سوتی

دیگه حتی "من" هم فهمیده م که وقتی دو تا رِئیس جمهور با هم یه جا بایستند، کلی دوربین ازشون فیلم و عکس می گیره. یعنی مساله ی به این سادگی رو این جناب سارکوزی تا حالا متوجه نشده؟!
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 7:16  توسط سمیه  | 

کاسه ی داغ تر از آش

تاریخ میگه که حتی خود امامان شیعه حکومت اسلامی تشکیل نداده ند.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 21:44  توسط سمیه  | 

شاپور

سخنان پر مغز دیشب "رئیس جومپور" شما رو یاد نطق تلوزیونی کدام شخصیت حکومتی در سال 57 میندازه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 18:53  توسط سمیه  | 

مگس!

اون قدر گفتن ا.ن. که مگس هم باورش شد!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 2:57  توسط سمیه  | 

من عشق ام را در سال ِ بد يافتم

که ميگويد «مايوس نباش»؟ ــ

من اميدم را در ياس يافتم

مهتاب ام را در شب

عشق ام را در سال بد يافتم

و هنگامي که داشتم خاکستر مي شدم

گُر گرفتم.


-شاملو-

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 20:46  توسط سمیه  | 

asato maa sad gamaya

این هم آهنگ امشب.


+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 6:41  توسط سمیه  | 

خنده م می گیره وقتی می خونم که وکیل مصری از احمدی نژاد به خاطر توهین به "صحابه ی پیامبر" شکایت کرده! خنده م می گیره که داریم تو دنیایی زندگی می کنیم که روابطمون، سیاستمون، دوستی هامون و جنگ هامون بر اساس استخوان های هزار و پونصد ساله شکل گرفته...

مساله ی طلحه و زبیر و علی و حتی خود محمد نیست. مساله حماقت ما خاور میانه ای هاست که در "تقدیس" وهمیات متجلی شده.

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 3:16  توسط سمیه  | 

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست


-محمد علی بهمنی-

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 5:26  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امشب.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 9:32  توسط سمیه  | 

ما عقل کل نیستیم!

چند وقتیه که فیلمی از سفر Jason Jones به ایران و گزارشی که از مردم ایران تهیه کرده نقل محافل فیس بوک شده و همه می بینیم و می خندیم و باز هم می خندیم...
باید بگم که هوش و توجه سازندگان این برنامه برای من واقعن قابل تحسینه. چون دستشون رو درست جایی گذاشته ند که اتفاقن جزو احمقانه ترین و فاشیستی ترین خصوصیت ما ایرانی هاست: توهم ایرانی باهوش.
دوست من! ایرانی عقل کل نیست! اصلن چرا دور بریم. چند نفر از دوستان تحصیل کرده تون رو می شناسید که مثل این پیرمرد بتونه اسم رییس جمهورهای آمریکا رو با این ترتیب دقیق بگه؟! پیرمردی که دوربین از کنتراست شدید معلوماتش با تصویر ذهنی ما از آدمی با این معلومات طنز ساخته و به خورد ما داده... (که البته خود این کنتراست ذهنی ما هم کلی جای بحث داره)
می تونم تصور کنم که زندگی تو چاردیواری "ایران" ناخودآگاه آدم رو به سمت توهم "ایرانی برتر" سوق میده. ولی ما که خارج رفته(!) هستیم هم؟ تا کی باید در جمع خودمون بشینیم و از "خرکاری"های چینی ها تو آفیس هامون بگیم و بخندیم و باز هم بخندیم؟...
فاشیسم شاخ و دم نداره. رنگ و لباس هم نداره. همه ی زندگی مون پر از فاشیسم شده. بیایید به آینه ها دقیق تر نگاه کنیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 تیر1388ساعت 2:2  توسط سمیه  | 

محبوب من، اندکی صبر! که عاشقانه ها هم بوی خون گرفته اند این روزها...
+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 9:9  توسط سمیه  |