همیشه برای "سیبیل" احترام خاصی قائل بودم! و به نظرم یکی از مهم ترین ویژگی های بارزی که یک مرد ایرانی باهاش شناخته میشه٬ سیبیل هست.
البته منظورم از اون سیبیل های سوسولی نیست! سیبیل باید به نوعی غیرعادی باشه و البته به طرف بیاد و تو قیافه ش زار نزنه. مثل اون مدلی که شهرام ناظری داره یا سابقاْ (!) استاد بزرگ. اعتراف می کنم که سیبیل اولین چیزیه که در مورد یک آقای محترم برام جلب توجه می کنه.
به هر حال گفتم که سلیقه مو بدونید!!!
+ نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 9:21  توسط سمیه
|
من جامعه شناس نیستم! ولی فکر می کنم که پیش بینی اتفاقات بزرگ و تاثیرگذار یک جامعه کار آسونی نباشه. در واقع در بیش تر مواقع پیش بینی وقوع یک رویداد بزرگ اجتماعی غیر ممکنه. تحولات یک جامعه متغیرهای تاثیرگذار زیادی داره. شاید خیلی از این متغیرها به دلایل مختلف غیر قابل اندازه گیری باشند و یا حتی ناشناخته. حتی تاثیر یک اتفاق روی کل ماجرا هم با قطعیت قابل بیان نیست. هیچ کس هم با قطعیت نمی تونه بگه که مجموعه ی اتفاقات، جامعه رو دقیقاً به چه سمتی خواهد کشوند. حتی توافقی هم روی احتمال وقوع یک واقعه ی خاص وجود نداره. هر کس (البته منظورم یک آدم متخصص مثل یک جامعه شناسه!) با توجه به تجربیات خودش پیش بینی خاصی رو انجام میده و لزوماً بقیه نظر مشابهی در این مورد ندارند. به خصوص زمانی که یک جامعه به حالت ملتهب می رسه هر تحریک کوچکی می تونه نتایج مهم و البته دور از انتظاری داشته باشه. مثل به قدرت رسیدن یک گروه خاص در یک انقلاب که تا مدت ها کسی به اهمیت حضور اون توجه نمی کنه.
شرایط جامعه ی ما روز به روز داره از حالت بحرانی خودش خارج میشه و به یک سمت خاص پیش میره. و جالب این که هیچ تحول محرک و مهمی که بخواد روند حرکت اون رو کنترل کنه دیده نمیشه. گروه های اصلاح طلب کاملاْ منزوی شده ند و هیچ حرکت قابل توجهی ازشون دیده نمیشه. و مردم هم به اتفاقات دور و برشون اهمیت سابق رو قائل نیستند. یک جو سکوت و بی خیالی و "ناامیدی".
شاید این جو "ناامیدی" که درون جامعه داره حاکم میشه خیلی هم بد نباشه! جو بحرانی قواعد پیچیده تری داره و هر اقدامی برای ایجاد تغییر ممکنه با نتیجه ی معکوس روبرو بشه. شاید صبر کردن در شرایط فعلی بهترین کار ممکن باشه. برای رسیدن سریع تر به یک جو پایدار و هر چند نامطلوب. شاید سکوت اصلاح طلبان و به دنبال اون سکوت و انزوای مردم از جریانات سیاسی٬ و به طور کلی برخورد منفعلانه در برابر جریانات اخیر تصمیم معقول تری باشه.
+ نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 13:32  توسط سمیه
|
این ایمیل رو امروز از یه "ایرونی" بسیار عزیز تازه کشف شده(!) گرفتم که واقعاْ دلم نیومد این جا نذارمش! دقت کنید که از زمانی که من این جا اومدم ۵ ماه می گذره:
Hi Somayeh - This is ...-- I'm emailing to see how you are doing. My apologies for not writing
sooner: I was preparing for some exams last semester, which have just
ended.
Our offices are very close, in the same hall.(!!!) If you have time this week,
let me know if you are interested in getting coffee somewhere on campus. I
hope all is going well with you, and that you are enjoying your time here.
دیگه آدم اگه کنکور هم داشته باشه٬ به اندازه ی دو قدم می تونه راه بره و ۳۰ ثانیه از وقتش رو بذاره که به یه تازه وارد یه سلام بکنه! بعضی وقت ها آدم از "محبت های بی محل" با همه ی وجود عقش می گیره...
ببین عزیز دلم! من اون قدر احمق نیستم که نفهمم برچسب "ایرونی" خوردن برات سخته. اون قدر احمق نیستم که ندونم این ایمیل رو به خاطر حرف یه پیرمرد که این روزها شدیداْ نگران حال منه و تو ازش حساب می بری نوشتی. نگران نباش! من هیچ وقت باهات کاری نداشته م. هیچ وقت هم نخواهم داشت. می تونی با خیال آسوده تو دانشکده قدم بزنی و مثل همیشه با بی خیالی از کنار من رد بشی. این طوری دیگه همه مطمئن میشن که تروریست نیستی! ...
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 بهمن1386ساعت 7:34  توسط سمیه
|
امروز همه ش این شعر تو سرم بود. شوری که برام داره قابل وصف نیست!
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ نترسید
کزین خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
که این نفس چو بند است و شما هم چو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید وزین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگی ست اینک ز خاموش نفیرید
+ نوشته شده در دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 10:18  توسط سمیه
|
وقتی تو جامعه ای فلسفه ی حجاب تو کیسه رفتن زن برای جلوگیری از ... شدن مرد معرفی بشه٬ این میشه نتیجه ش! * لطفاْ افاضات منطقی این هم وطن عزیز رو هم در مورد دلیل کارش از دست ندید!
راستی اگه این قانون به همین شدت تو ایران اجرا می شد چند درصد مردان ایرانی الان تو زندان بودند؟
+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386ساعت 12:18  توسط سمیه
|
به طور کلی اپیدمی تقلب تو دانشگاه های ایران یه مشکل خیلی جدیه! مثلاْ وقتی شما به بچه ها یه سری تمرین میدین احتمال داره فقط یه چیزی حدود ۲۰-۳۰ درصد بچه ها واقعاْ روی اون تمرین فکر کنند و به اصطلاح از روی هم کپ نزنن. رفته رفته هم تو امر خطیر کپ زدن پیشرفت می کنند! به این معنی که تقلب تو برگه هاشون بدون صرف وقت زیاد برای مقایسه٬ قابل تشخیص نیست. از حربه های اخلاقی هم نمیشه استفاده کرد. چون اصولاْ تو دانشگاه های ما اخلاق علمی جایگاه خیلی مهمی نداره. این میشه که کلاْ تمرین تحویلی زیاد جدی گرفته نمیشه. نه توسط دانشجو و نه استاد! در حالی که انجام تمرین یکی از مهم ترین قسمت های یادگیری درسه.
داشتم فکر می کردم که میشه با یه مکانیزم ساده و بدون صرف هزینه ی زمانی زیاد (برای چک کردن دقیق برگه ها) دانشجوها رو از فکر کپ زدن منصرف کرد. به این صورت که هر سری که تمرین داده میشه به صورت تصادفی تعدادی از دانشجوها رو انتخاب کنیم (که البته این تعداد باید با تعداد کل دانشجویان کلاس متناسب باشه) و بعد ازشون به صورت شفاهی در مورد یکی از تمرین های اون سری که باز هم به صورت تصادفی انتخاب شده سوال بپرسیم. و اگه دانشجو نتونه از جوابی که تو برگه نوشته (صرف نظر از درست یا غلط بودن جواب) دفاع کنه٬ یه تنبیه خیلی سخت تر از معمول مثل افتادن تو اون درس براش در نظر بگیریم.
این روش واقعاْ خیلی وقت نمی بره. و در عین حال کسی جرات نمی کنه چیزی رو تو برگه ش بنویسه که نفهمیده باشه از کجا اومده! به نظرم این طوری حتی دانشجوها رو میشه بیش تر به بحث کردن با هم تشویق کرد. و در کل روند یادگیریشون رو بهتر کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 11 بهمن1386ساعت 6:39  توسط سمیه
|
جناب فرهنگستان زبان و ادب پارسی: "اگر نماینده ای صرفاْ به خاطر انتقاد از دولت رد صلاحیت شده٬ از او دفاع می کنم" *
صرفاْ به خاطر انتقاد از "دولت"؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 4:14  توسط سمیه
|
یکی از تفریحات سالم اخیرم این شده که به یه رستوران چینی برم و منو رو باز کنم و از روی لیست غذاهای گیاهی(!) غذایی رو که اسمش از بقیه خنده دار تره سفارش بدم. بعد هم تا پیش خدمت غذا رو میاره پیش خودم شکل و مزه ی غذا رو (در حالی که هیچ ایده ای نسبت بهش ندارم) حدس بزنم. وقتی غذا رو آوردند٬ می تونم از دیدن چیزی که اصلاْ انتظارشو نداشتم حیرت زده بشم!
+ نوشته شده در یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 7:26  توسط سمیه
|
These are TRUE people.
They are alive and love their lives.
Like you and me...
* *
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 20:38  توسط سمیه
|
در ادامه ی یادداشت قبل:
یک سوال خیلی مهم: حکومت در چه مواردی حق دخالت داره؟ در چه مواردی وظیفه ی دخالت داره؟ و این حدود رو چه کسی باید تعیین کنه؟
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 7:5  توسط سمیه
|
به نظر من حکومت مبتنی بر یک ایدئولوژی خاص حداقل تو کشور ما هیچ وقت جواب نمیده. با وجود این که بیش تر مردم ایران شیعه هستند و مشکلات مربوط به کشورهایی مثل عراق و پاکستان رو نداریم٬ ولی تقریباْ میشه گفت که هیچ دو نفری پایه های دینی یکسانی ندارند. اصولاْ حکومتی که جزئیات زندگی روزمره ی مردم رو بر اساس قوانین دینی تعیین کنه با مخالفت های زیادی روبرو خواهد شد. دلیل اولش اینه که همون طور که گفتم مردم اصولاْ در تمام موارد دینی نظر مشابهی ندارند. دلیل دوم این که لزومی نداره که نظر دینی شخص حاکم در جزئیات زندگی٬ مطابق با سلیقه ی اکثریت مردم باشه. و دلیل سوم و مهم ترین دلیل این که تجربه ی حکومت مذهبی بعد از انقلاب نشون میده که این تفکر حکومتی راه رو برای گسترش فساد در بین افراد حاکم باز می کنه.
البته این مساله فقط به طرفداران حکومت مذهبی برنمی گرده. مثلاْ من حتی از تصور این که یک روزی دار و دسته ی مریم ر جوی بخوان روش زندگی مردم ایران رو تعیین کنند٬ وحشت می کنم!
وظایف حکومت چیز خیلی عجیب و غریبی نیست که بدون پناه بردن به یک ایدئولوژی خاص نشه از پسش براومد.
+ نوشته شده در شنبه 6 بهمن1386ساعت 3:40  توسط سمیه
|
+ نوشته شده در جمعه 5 بهمن1386ساعت 3:22  توسط سمیه
|
یادمون نره که مفهوم اصلاحات تو این ۱۰ سال گذشته اختراع نشده. اصلاحات از زمان مشروطه وارد فرهنگ ایران شد. و بزرگان زیادی رو قربانی گسترش تفکر خودش کرد. این اصلاحات شروع خوبی داشت ولی همون ابتدای کار دچار یک آفت علاج ناپذیر به نام "مشروعیت" شد. و جالبه که بعد از ۱۰۰ سال کشمکش و بالا پایین شدن اصحاب قدرت دوباره به همین نقطه ی "مشروعیت" رسیدیم!
به نظر میاد تا زمانی که فرهنگ سیاسی کشورمون از مفهوم این کلمه و مشتقاتش پاک نشه٬ امیدی به بهبود وضعیت نابسامان ایران نیست.
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 9:30  توسط سمیه
|
یادش به خیر! اول راهنمایی که بودم٬ یکی از تفریحات سالمم این بود که کامپیوتر رو روشن کنم و dir بگیرم! بعد دایرکتوری رو عوض کنم و دوباره dir بگیرم! بعد هم فایل های exe رو با exe.* پیدا کنم و دونه دونه اجراشون کنم!
نمی دونم چی شد که یاد اون دوران افتادم! احتمالاْ به این خاطر که بعد از کلی حشر و نشر با ویندوز دوباره کارمون به همون سیستم dir گرفتن افتاده!!!
+ نوشته شده در پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 8:36  توسط سمیه
|