تبليغاتX
ذهنیات من

ذهنیات من

گلشیفته

من از آدم‌هایی که "امتحان" می‌کنند و "مرز"هاشون رو به طور مداوم جابجا می‌کنند خوشم میاد. لزومی هم نداره که یک دلیل فلسفی یا احیانن سیاسی پشت کارشون باشه. یا این‌که من دلیل فلسفی خاصی برای دوست‌داشتن‌شون داشته باشم. کلن ازشون خوشم میاد!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 دی1390ساعت 19:33  توسط سمیه  | 

این هم (شدیدن) آهنگ امشب!


+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 5:41  توسط سمیه  | 

موج دوم

دوره‌ای بود که مدام از دوستان قدیمی مدرسه و دانش‌گاه ای‌میل عکس عروسی می‌گرفتم. الان هم یه مدتیه که دارم پشت‌سرهم عکس نوزاد تازه متولد شده‌ می‌گیرم! از حق نگذریم هم یکی از یکی خوشگل‌تر و ملوس‌تر و خوردنی‌تر!

من هم که خاله هتی!

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 4:4  توسط سمیه  | 

باقیات‌الصالحات

چند وقت بود که دنبال یک آلبوم منتشر نشده(؟!) از یکی می‌گشتم. پیدا نمی‌شد. آدم معروفی هم بود. از استادان موسیقی آذربایجان. دروغ چرا حتی این سایت‌های فلان‌فلان‌شده رو که می‌دزدند و آپ‌لود می‌کنند رو هم گشتم. ولی نبود که نبود. تا این‌ که...

چند وقت پیش تو فایل‌های صوتی کتابخونه‌ی دانش‌گاه‌مون دنبال یه چیز دیگه بودم که اتفاقی پیداش کردم! نمی‌دونم چه طوری از اون‌جا سر درآورده بود. لابد سال‌ها پیش گوهرشناسی صاحب‌دل(!) معرفی‌ش کرده بود.

آدم‌ها کوچ می‌کنند و قنات‌ها رو پشت سرشون جا می‌گذارند. میشه مشتی از گنج‌های سرزمین‌‌مون رو که دیده‌یم و شنیده‌م و خونده‌یم تو کتاب‌خونه‌های غربتستان جا بگذاریم. شاید (فقط شاید) در تاریخ کمی بیش‌تر ثبت بشه.


+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 20:4  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امشب!


+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390ساعت 4:8  توسط سمیه  | 

+Occupy Google

نشستم از لج گوگل کلی وبلاگ به گودرم اضافه کردم.

بله ما این‌طوری‌ها مبارزه می‌کنیم!


+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1390ساعت 4:31  توسط سمیه  | 

یا حضرت فروید

خواب می‌بینم که تو یه اتوبوس هستم. بعد یه جایی پیاده‌م می‌کنه پر از آدم. شلوغ پلوغ و پرسروصدا. بهم می‌گن داریم میریم جنگ. یه میز بزرگ هم هست که هی پر و خالی می‌شه. بس که همه داشتند می‌خوردند. تو اون هیر و ویر یکی هی می‌ره و میاد و دستور می‌ده که ال کنید و بل کنید. یه سر و گوشی آب می‌دم و می‌فهمم که این‌جا کمپ آرمی آمریکاست. هی فکر می‌کنم که آخه من اون‌جا چه غلطی دارم می‌کنم؟ آرمی؟ چرا من؟ بعد اون وسط یهو استادم رو هم می‌بینم که داره با یکی از کله‌گنده‌ها حرف می‌زنه. منو می‌بینه و می‌گه تو این‌جا چی کار می‌کنی؟ بعدن برامون دردسر نشه؟ بعد نگن شاگرد ایرانیت اومده جاسوسی فاندمونو ببرن؟... آخرش هم نفهمیدم چه طور شد که یکی بهم گفت دارم می‌ریم برای جنگ با ایران...

بعد هم از خواب پریدم.

گفتم که یعنی یه همچین اوضاعی دارم این روزها...


+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1390ساعت 2:3  توسط سمیه  | 

زاینده‌رود

" - تو فهمیدی ته این رودخونه به کجا می‌رسه؟

  - میره تو باتلاق.

  - راس می‌گی؟

  - امتحان کن ... "


فیلم گاوخونی (بر اساس داستانی از جعفر مدرس صادقی)


+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت 9:2  توسط سمیه  | 

روشن‌فکری و فیل

"فضای مدارا" اصلن بنابه تعریفی که داره ناپایدار هست. کافیه یک نفر (فقط یک نفر) موجود علاقه‌مند به قدرت مطلق وجود داشته باشه که در مدت کوتاهی همه چیز رو مال خودش کنه. بقیه هم که مشغول "گفتمان".

یا واقعن مساله از بیخ مشکل داره یا این که این وسط من فیل قضیه رو نمی‌بینم.


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1390ساعت 7:14  توسط سمیه  | 

این هم آهنگ امروز!


+ نوشته شده در  سه شنبه 8 آذر1390ساعت 0:26  توسط سمیه  | 

برای همه‌ی مردان کوتوله‌ی سرزمین من

امروز ظاهرن روز جهانی رفع خشونت علیه زنان هست. من هم به نوبه‌ی خودم دوست دارم بخشی از خشونت‌هایی که به عنوان یک زن علم‌پیشه تجربه‌ کرده‌م رو بنویسم. شاید کمک کوچکی باشه برای کسانی که به رفعش فکر می‌کنند.

در جامعه‌ی ما یک زن موفق و موثر همیشه دستمایه‌ی تحقیر و تبعیض از طرف "مردان کوتوله" هست. مرد کوتوله به مردی گفته میشه که (با معیارهای بیرونی) در موقعیت پایین‌تری از یک زن خاص قرار داره و تمام تلاشش این هست که جنسیت این زن رو وسیله‌ای برای تحقیر و کوچک کردنش قرار بده تا شاید برای لحظه‌ای هم که شده احساس قدبلندی بکنه.

یک مرد کوتوله گاهی جنسیت زن رو انکار می‌کنه. دائمن در مقابلش یا پشت سرش تکرار می‌کنه که: "طرف اصلن زن نیست". تعریف یک مرد کوتوله از "زن" واضحن موجودیه که ضعیف‌تر و عاجزتر از خودش باشه. حتی بعضن به تمایل جنسی زن مورد نظر هم حمله می‌کنه و اصرار می‌کنه که: "این زن به مردها تمایلی نداره". و البته باز تعریفش از "تمایل به مردها" محدود به تمایل زن‌هایی می‌شه که به کوتوله‌ای مثل اون ابراز علاقه کنند.

مردهای کوتوله در محیط کاری-علمی ایران فراوان هستند. متاسفانه کوتوله‌گی چیزی نیست که با مهاجرت از بین بره. کوتوله‌های مهاجر بیش‌تر به ظاهر زن مورد نظر حمله می‌کنند. اگر شده عکسی از دوران دبیرستان زن مورد نظر رو پیدا می‌کنند و در جمع‌های خودشون می‌چرخونند تا ثابت کنند که این زن: "تا اومد خارج جنده شد". و طبیعتن در نظر اون‌‌ها یک زن تنها وقتی می‌تونه زیبا باشه که در رخت‌خواب با کوتوله‌ای مثل اون‌ها بخوابه.

البته واضحه که همه‌ی مردهای ایران کوتوله تیستند. من به شخصه در همین‌جا برای تمام این شیرمردان رشید سرزمینم ادای احترام می‌کنم!


+ نوشته شده در  جمعه 4 آذر1390ساعت 23:35  توسط سمیه  | 

چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آی

مدتیه که احساس می‌کنم درکم از زندگی در حال تغییره. در واقع یک تغییر خیلی اساسی! خیلی از چیزها دارن اهمیت خودشون رو برام از دست می‌دن و مسائلی هم هستند که هر روز برام پررنگ‌تر و پررنگ‌تر می‌شن.

شاید از اثرات بیش‌تر شدن سن باشه. نمی‌دونم باید اسمش رو پختگی بگذارم یا پیری. ولی به هر حال مثل همیشه: هستیم تا بگذره!


+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1390ساعت 3:1  توسط سمیه  | 

نقطه سر خط

همیشه همین طوره. بالاخره یک روز می‌رسه که آدم صبح از خواب بیدار میشه و بدون این‌که دگرگونی خاصی در جهان و مناسباتش ایجاد شده باشه احساس می‌کنه که حالش خوبه.

برمی‌گردیم به زندگی.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 آبان1390ساعت 7:8  توسط سمیه  | 

هجوم خاطره‌ها داره دیوانه‌م می‌کنه. هنوز باور نمی‌کنم... چشم‌هام رو تو اینه نگاه می‌کنم و بغضم می‌ترکه. عین مال من بود ولی به رنگ خالص آسمون...

امشب تبریز برف میاد و زمین یخ می‌زنه. دل من از همین حالا یخ زده...


+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آبان1390ساعت 21:36  توسط سمیه  | 

حاجی مامان

رفت... آروم و بی‌صدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 23:30  توسط سمیه  |