من عشق ام را در سال ِ بد يافتم
که ميگويد «مايوس نباش»؟ ــ
من اميدم را در ياس يافتم
مهتاب ام را در شب
عشق ام را در سال بد يافتم
و هنگامي که داشتم خاکستر مي شدم
گُر گرفتم.
-شاملو-
+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 20:46  توسط سمیه
|
+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 6:41  توسط سمیه
|
خنده م می گیره وقتی می
خونم که وکیل مصری از احمدی نژاد به خاطر توهین به "صحابه ی پیامبر" شکایت کرده! خنده م می گیره که داریم تو دنیایی زندگی می کنیم که روابطمون،
سیاستمون، دوستی هامون و جنگ هامون بر اساس استخوان های هزار و پونصد ساله شکل
گرفته...
مساله ی طلحه و زبیر و علی و حتی خود محمد نیست. مساله حماقت ما
خاور میانه ای هاست که در "تقدیس" وهمیات متجلی شده.
+ نوشته شده در جمعه 12 تیر1388ساعت 3:16  توسط سمیه
|
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علف های باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال دار برای من کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست
به تنگ چشمی نامردم زوال پرست
-محمد علی بهمنی-
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 5:26  توسط سمیه
|
+ نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 9:32  توسط سمیه
|
چند وقتیه که فیلمی از سفر Jason Jones به ایران و گزارشی که از مردم ایران تهیه کرده نقل محافل فیس بوک شده و همه می بینیم و می خندیم و باز هم می خندیم...
باید بگم که هوش و توجه سازندگان این برنامه برای من واقعن قابل تحسینه. چون دستشون رو درست جایی گذاشته ند که اتفاقن جزو احمقانه ترین و فاشیستی ترین خصوصیت ما ایرانی هاست: توهم ایرانی باهوش.
دوست من! ایرانی عقل کل نیست! اصلن چرا دور بریم. چند نفر از دوستان تحصیل کرده تون رو می شناسید که مثل این پیرمرد بتونه اسم رییس جمهورهای آمریکا رو با این ترتیب دقیق بگه؟! پیرمردی که دوربین از کنتراست شدید معلوماتش با تصویر ذهنی ما از آدمی با این معلومات طنز ساخته و به خورد ما داده... (که البته خود این کنتراست ذهنی ما هم کلی جای بحث داره)
می تونم تصور کنم که زندگی تو چاردیواری "ایران" ناخودآگاه آدم رو به سمت توهم "ایرانی برتر" سوق میده. ولی ما که خارج رفته(!) هستیم هم؟ تا کی باید در جمع خودمون بشینیم و از "خرکاری"های چینی ها تو آفیس هامون بگیم و بخندیم و باز هم بخندیم؟...
فاشیسم شاخ و دم نداره. رنگ و لباس هم نداره. همه ی زندگی مون پر از فاشیسم شده. بیایید به آینه ها دقیق تر نگاه کنیم...
+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 2:2  توسط سمیه
|
محبوب من، اندکی صبر! که عاشقانه ها هم بوی خون گرفته اند این روزها...
+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 9:9  توسط سمیه
|
چی بگم؟
فعلن اظهار تاسف می کنم و اگر جای مردم داخل کشور بودم سیاست "عدم همکاری با دولت" رو اجرا می کردم. بدون خشونت.
+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 17:43  توسط سمیه
|
از امسال یه پسر آمریکایی وارد گروهمون شده. مساله ی قابل توجه شوخ بودن بیش از حد این موجوده! من الان به مدت حدود دو ساله که با جماعت چینی سر و کله می زنم و باید بگم که به ندرت می تونید از یک چینی انتظار داشته باشید که ذوق و قریجه از خودش نشون بوده! اگر هم باهاشون شوخی کنید معمولن منظورتون رو نمی فهمند و کلن می خوره تو ذوقتون!
قراره روی یه پروژه (همون قضیه ی پرتاب جت گاز به سطح خاک ماه تقلبی!) با هم کار کنیم و خلاصه خوش حالم که بعد از مدت ها می تونم با یه نفر رو در رو شوخی کنم و طرف هم قضیه رو بگیره!
+ نوشته شده در دوشنبه 18 خرداد1388ساعت 20:45  توسط سمیه
|
این روزها همه شادند. شاد از این که بازتابی از صدای مربوط به جبهه شون رو می شنوند. مهم نیست که طرف دار موسوی باشند یا کروبی یا حتی احمدی نژاد. مهم این حقیقت (شاید تلخ و شاید هم شیرین!) هست که هر کسی جریان مناظره ها رو برگ برنده ای برای خودش و گروه فکریش می دونه. موسوی گونه ها از آرامش و متانت منتخبشون شادند. کروبی گونه ها از تیم کارآمد جمع شده دور شیخ می نویسند و احمدی نژاد گونه ها هم از شجاعت پیشواشون در برابر کوسه ها و دزدها داد می زنند.
چند وقت پیش یکی از دوستان نکته ای در مورد افزایش حاشیه نشین ها و قدرت گرفتنشون در برابر طبقه ی متوسط شهری می گفت. شاید این شادی های دسته جمعی(!) بازتاب همین واقعیت باشه که حاشیه نشین ها هم در کنار من و شمای درس خونده و باسواد(؟!) وجود دارند و با صلابت هر چه تمام تر از موضع خودشون دفاع می کنند.
بحث خیلی جالبی بود و یکی از گزینه های روی میز هم توجه به از بین بردن طبقه ی حاشیه نشین با سیاست های اقتصادی مناسب و جذب اون به طبقه ای بود که بیش تر به ماها تعلق داره. (و احتمالن مهم ترین تفاوت این دو سطح هم مربوط به مسایل فرهنگی میشه).
متاسفانه این بحث که چند وقت پیش با دوستان پیش اومده بود چال شد و ما هم نتونستیم زیاد مستفیض بشیم! ولی این جریان "خوش حالی های عمومی" اخیر من رو به این نتیجه رسوند که مساله ی "طبقه ها" تو ایران اصلن کم اهمیت نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 5:43  توسط سمیه
|